آدمهای هر اجتماعی برای بقا خواه ناخواه به یکسری اشتراکات تن میدن.والا شاید خیلی راحت تر بود که هرکسی میتونست بر مبنای فهم و درک خودش از دنیا زندگی کنه...یعنی لذت بخش تر بود.میشد هرکسی راه خودش رو بره و براساس اونچه که درست میدونه عمل کنه و به اونچه که اشتباه میدونه تن نده.اما نیاز به اینکه بعضی ازاحتیاجاتت توسط دیگری تامین بشه مجبورت میکنه که با دیگران در ارتباط باشی.نمیخوام بحث پایه های شکل گیری یک اجتماع انسانی و بعد از اون قانون و بعدش حکومت رو بکنم ،چون بعید میدونم دانسته هام واسه اینکه کامل و درست حرف بزنم کافی باشه ،اما اینو میفهمم که تضاد آدم ها با هم وقتی تو یک مجموعه انسانی کنار هم هستند بسیار طبیعی و اجتناب ناپذیره.چه به خاطر منافع ملموس چه به خاطر پیچیدگی های روابط انسانی.و میدونم که قانون و حکومت در واقع یک جور راه حل برای کاهش هزینه های ناشی از این تضاد های اجتناب ناپذیره و به هر حال از پایه های هر تمدنی است که محورش انسانه.مجموعه عقل تاریخی بشر تا امروز به این نتیجه رسیده که به هر شکل ممکن این قوانین تا اونجایی که میشه از محدود کردن اون فهم و درک شخصی آدم ها پرهیز کنند.یعنی آرزوی هر انسانی اینه که در عین حال که در اجتماع آدم ها زندگی میکنه بتونه بر اساس آنچه که فکر میکنه زندگی کنه.
بعدها با توجه به پر رنگ شدن نقش حکومتها در جوامع انسانی ،توجه به تضادهای بین حکومت و آدمها هم مورد توجه قرار گرفت.یعنی صرفا" تنظیم رابطه بین آدمهای یک اجتماع تنها مساله موجود نبود بلکه نیاز به ابزار هایی برای تنظیم رابطه انسان ها و حکومت هم بوجود اومد.هر اجتماع انسانی بسته به ویژگیهای خودش بعد از مدتی به تجربه و آزمون و خطا به مدلهایی برای این روابط دست پیدا کرد.کاری به این که کدوم یک از این مدل ها تو دنیای امروز پرطرفدار تره و چرا اینطوره ندارم ولی مدتیه احساس میکنم تو اجتماعی که ما هستیم کل انرژی و توان حکومت صرف تنظیم رابطه خودش با ملت میشه و توی تنظیم رابطه آدهای این اجتماع انسانی با هم دیگه، کار چندانی انجام نمیشه.به نظر میرسه تعریف هایی که حکومت اجتماع ما از خودش و وظایفش داره باعث شده که به شدت درگیر تنظیم رابطه خودش با ملت باشه و توانی برای سایر امور باقی نمونده.
مثال میزنم:وقتی شما بر اساس قوانین موجود چک از کسی دریافت میکنید در حکم پول نقده و اگر طرف به تعهدش عمل نکنه شما دچار تضاد منافع با او شدید و باید به حکومت مراجعه کنید برای احقاق حقتون.حالا میدونید در عالم واقع پروسه ای که برای این احقاق حق وجود داره به طرز وحشتناکی پیچیده است.پدیده ای به اسم "شر خر" که کارش نقد کردن پول چک از روشهایی به جز مراجعه به حکومته برای همین بوجود اومده.و میتونم بهتون بگم که در حال حاضر چک های زیر 50 میلیون تومان به هیچ عنوان ارزش پیگیری قضایی برای احقاق حق ندارند.این به این معنیه که حکومت مردم رو در این حیطه تنها گذاشته.
وقتی ماشین شما دزدیده میشه یا به خونه شما دستبرد زده میشه یا حتی به شما توسط شهروند دیگه ای توهین میشه...میدونید در عمل پیگیری قضایی این امور چقدر پیچیده و وقت گیر و در انتها نشدنیه.در واقع حکومت شما رو در برابر شهروندان دیگه و تضاد منافع تون با اونها تنها گذاشته.
وضعیت راهنمایی و رانندگی از مثال های دیگه است....ما رها شدیم تا در خیابون ها با ماشینامون به جون هم بیافتیم.
اماتصور کنید به هر دلیلی عملی از شما سر بزنه که رابطه شما با حکومت رو بر اساس تعاریف حکومت به هم بزنه یا تضاد منافعی پیش بیاد....نتیجه خیلی سریعتر خودشو نشون میده.مثلا" شما قبض تلفن رو پرداخت نکنید یا مقاله ای بر علیه یکی از مقامات حکومتی نه در روزنامه که در وبلاگتون بنویسید یا به شبکه تلوزیون ماهواره ای نگاه کنید که حکومت نمیپسنده.مطمین باشید پیگیری قضایی این جریانات خیلی ساده تر از انواع قبلیه.
من فکر میکنم حکومت فعلی ما ما رو در برابر هم رها کرده و اصلا" براش مهم نیست یه شهروند چه بلایی سر اون یکی میاره.نگاه به صفحه حوادث روزنامه بندازید.زندانی از مرخصی برنمیگرده و تا موقعی که چندین جرم مرتکب بشه و تو یکی از اونا خودش با حماقت تمام مثلا" موبایل یکی از قربانی ها رو مدتها استفاده نکنه گیر نمیافته.بارها فکر کردم که مرتکب قتل شدن تو این مملکت بسیار آسونه....کافیه کسی نبینه تو رو.سالها طول میکشه تا بر اثر یه اتفاق دیگه پیدات کنن.یه بار ماجرا های صفحات حوادث رو از این دیدگاه بخونید.
تو این شرایط آدما نسبت به هم بی رحم تر میشن.بخشی از خشونت جاری تو روابط شهروندی امروز مملکت ما ناشی از همین مساله است.یک بار دیگه اتفاقات روزمره زندگی رو با این دید مرور کنید.میبینید که حکومت ما رو انداخته به جون هم و فقط مواظبه که کاری به کارش نداشته باشیم.
