تبليغاتX
آلبالوهای قرمز زندگی

آلبالوهای قرمز زندگی

یادداشتهای شخصی

 

صحنه ای در سریال دایی جان ناپلون بود که آقاجان و دایی جان مشغول تخته نرد بودند و یکی از طرفین تاس را سریع جمع کرده بود و کشمکش بر سر این بود که تاس 2و3 بوده مثلا" یا 2و5.هردو با حرارت بعد از اینکه یکی دو بار بر نظرشان تاکید کرده بودند به یکی از ناظرین بازی متوسل شدند که او بگوید تاس رو چه اعدادی نشسته بود...طرف داشت من و من میکرد که آقاجان با آن صدای دو رگه ی عالی نصرت کریمی به طرف میگفت:"اگه وجدان داری راستش رو بگو!" این جمله از بانمک ترین دیالوگ های سریال بود به نظر من که در پس زمینه هم میگذشت و فقط نقش فضا سازی داشت اما تبدیل به یک کد بین من و برادرم شده بود تا مدت ها  سر بعضی موضوعات که بحث میشد به طنز بکار میبردیم...:"اگه وجدان داری...."(مثلا" فلان کار رو بکن....یا فلان حرف رو بگو.)

این روز ها در تبلیغات تلوزیونی بانک ها پای بچه ها رو وسط کشیدند و به شکل مهوع و حیرت آوری این بازی مضحک و مسابقه ی شنیعی که بین مردم برای به دست آوردن پول(وفقط پول) در جریانه را به بچه ها هم تسری داده اند.یعنی تو کله ی بچه ی سنین دبستان و قبل از اون هم فاکتوری مثل "ماهی 500 هزار تومان درآمد بدون کار و شایستگی"تبدیل شده به یک رویا و ارزش قابل دستیابی.واقعا" حالم به هم میخوره از این تبلیغ هایی که کودکی رو نشون میده (وسایر کودکان رو تشویق میکنه)، که از سنینی که باید با مفاهیم پایه ی نقش آفرینی اجتماعی آشنا بشه، با چگونگی کسب درآمد(پول) به هر شکل ممکن، اخت شده.شما چه احساسی بهتون دست میده اگه مثلا" کودک 10 ساله ای تو خونواده تون از میزان سود پول حرف بزنه؟من فکر میکنم چندشم بشه.اصلا" قبل از احراز شایستگی ٬به ماحصل فرعی شایستگی فکر کردن هم، در سنین کودکی،از نظر من خطرناکه، چه برسه به اشاره مستقیم به کسب پول.حالم ازتون به هم میخوره از شما مراجعی که بعد از برپا کردن "فرهنگ ریا و دورویی" به عنوان بزرگترین و وسیعترین آسیب اجتماعی تاریخ معاصر ایران ،مشغول ریدن به مغز بچه هامون با فرهنگ "فرار از کار" و "کسب پول تحت هر شرایطی و بدون هیچ شایستگی" هستید.حضور کودکان در بحث های مربوط به جوایز بانکی و گاهی تلطیف شده ی آن با پیش کشیدن بحث کاشت و داشت و برداشت سرمایه توسط یک کودک، نمونه های دیگه ای از این هجوم فجیع و بی رحمانه است.همه ی ما تجربه کردیم که تبلیغات تلوزیونی به خاطر تنوع و کوتاهی زمان و بعضا" نوع گرافیکش، چقدر در کودکان تاثیر داره و جزو آیتم های پر بیننده بین کودکانه. چکار داریم میکنیم؟....کسی نیست توی یه مرجع مسوول که به این هرزه نگاری های زجر آور پایان بده؟

"اگه وجدان داری،نکن!"

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 11:40  توسط علی  | 

 

من فکر میکنم که قول دادن کار مسخره ای است.فکر کن!...شفاهی بگویی که کاری را در آینده تا همیشه خواهی کرد یا نخواهی کرد!...چه معنی دارد این کار؟یا آن کار را میکنی یا نه...اینکه خودت را وادار بکنی که آن کار را بکنی یا نکنی خیلی احمقانه است.یا به طور طبیعی به این نتیجه (با هر نوع استدلالی) رسیده ای که کاری را بکنی یا نکنی،یا نرسیده ای.اگر رسیده باشی میکنی و اگر نه نمیکنی.اعلام شفاهی زودتر از موعد آن چه معنی دارد...این که به زور خودت را وادار کنی آن کار را بکنی یا نکنی؟...واقعا" به دو پول سیاه این کردن یا نکردن نمی ارزد.به درد چه کسی میخورد این اطمینان دادن و گارانتی دادن شفاهی؟...و اصولا" چه کسی خبر دارد که در آینده چه تغییراتی پیش خواهد آمد؟...در قول دهنده...در قول گیرنده...در جهان.

قول دادن یک عمل دراماتیک است.بار دراماتیک دارد.برای همین در فیلم ها و رمان ها زیاد دیده میشود...در زندگی معمول و روزمره به دردی نمیخورد.حداقل به درد هوشمند بودن نمیخورد...یک جور راحت کردن خیال با دم دست ترین شیوه است.قول گرفتن جنبه هایی از رفتار سادیستی دارد و قول دادن گرایش هایی به مازوخیسم.والا اگر میشناسی کسی را٬ بر مبنای شناختت ٬حدس هایی در رابطه با عکس العمل آن آدم در شرایط خاص میزنی و در صورت بوجود آمدن آن شرایط ٬یا حدست درست از آب درمیاید یا غلط...در هر دو صورت این موضوع مربوط به ما است نه طرف مقابل.ماییم که حدس مان درست یا غلط از آب درآمده و به خاطر آن مستحق ستایش یا سرزنشیم...والا طرف مقابل مادام که صادقانه رفتار کرده مشکل خاصی ندارد.

امیدوارم قول دادن با تعهد داشتن اشتباه نشود...تعهد داشتن مستلزم اعلام و بروز شفاهی نیست....فکر میکنم قول دادن عملی نمایشی است.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 15:3  توسط علی  | 

 

آخرین روزهای سال گذشته فرصتی دست دا د تا به "پردیس سینمایی ملت" ،مجموعه ای که اخیرا" افتتاح شده٬ کار رضا دانشمیر (معمار) و کاترین اسپریدوف(طراح سازه)٬بروم.نه برای دیدن فیلم،که در آن ایام فیلم های وحشتناکی اکران بود،که برای تجربه ی یکی از فضاهای معماری معاصر که بین جامعه معماری مملکت صحبتش هست و معمولا" به غیر ازدیدن تصاویر،همین جامعه معماری مذکور،تجربه ای ازاون فضاها ندارد.ژورنال ها با عکس های رنگ و وارنگ چاپ میشوند و اکثر معمارها باور میکنند که تصویر یعنی فضا.بارها به تجربه متوجه شده ام که تفاوت بسیار عمیقی میان تصاویر یک معماری و فضای اون هست که گاهی قضاوت ما بر مبنای هرکدوم از اون ها ،کاملا" متضاد با دیگری است.حوصله نوشتن از فضای معماری خوب،وضعیت معماری معاصر(معماری به این نام در ایران هست؟)،قضاوت هایی که در رابطه با کار های معماری میشود،آموزش معماری،حرفه ی معماری،سو تفاهم ها در جامعه معماری و...را ندارم.شما هم حوصله ی خواندنش را احتمالا" .

اما برای اولین بار، تجربه ی حضور در آن شب خلوت مجموعه ، درک فضای معماری  که در 15 سال اخیر ساخته شده باشد و چنین کیفیتی از منحصر به فرد بودن بعضی فضاها و چشم اندازهای ویژه و سازماندهی سر راست و خوانایی را داشته باشد،برایم اتفاق افتاد.اطلاعات بیشتر از معمار پروژه و مسایل فنی با یک جستجوی ساده در نت موجود است.آنچه که به دیگران در برخورد با این مجموعه میتوانم توصیه کنم از دست ندادن فضاهای شیبراهه های دو طرف سالن های مجموعه درتراز های مختلف به خصوص زیر همکف است که یکی از منحصر به فردترین فضاهای معماری معاصر است.

راجع به این ساختمان هم مثل راجع به خیلی کارهای دیگر غرغر زیاد هست.اما یک نگاه به فضاهایی که در آنها زندگی،کار،تردد و...میکنیم به ما نشان میدهد که این مجموعه یک قدم به جلو در راستای ایجاد حسی جدید (نه حسی که تجربه نکرده باشید...احساسی که اکثر معماری ها ایجاد نمیکنند منظور است) در یک فضا ست.به نظر من همیشه یک قدم خیلی مهم است.اتفاقات مهم همیشه قدم به قدم میافتد.انتقاد بجا از همین مجموعه هم کم نیست.فضای ورودی و سلسله مراتب دسترسی مشکل دارد،عدم تفکیک ورود و خروج به سالن با توجه به مقیاس فضاهای عمومی مشکل ساز است،کنترل بلیط تا در هر سالن به تعویق افتاده که باز هم مشکل ساز است٬ مشکل پارکینگ و نحوه ی اتصال عبور مرور داخل سایت با معابر و شریان های اطراف هم به چشم می آید و...کما اینکه انتقاد از سینما آزادی هم کم نیست...و انصافا" نقایص جدی طراحی و سازمان دهی در سینما آزادی(حتی با توجه به بسیار بسیار پیچیده تر بودن صورت مساله ی طراحی سینما آزادی) از این مجموعه بیشتر است.اما به نظرم نکته مهم این است که فضایی وجود دارد که از آن حرف زده شود و احیانا نکات منفی اش هم گفته شود.خود این امکان به شدت مهم است.تا همین چند سال پیش حضور در چنین سالن ها و دیدن فیلم ها روی صندلی های تمیز و ...را فقط در خارج از این مملکت باید تجربه میکردیم.حالا حداقل دوسه تا مجموعه سینمایی داریم که دیدن فیلم در آنها توام با لذتی از حضور در فضایی "محترم" است.و کدام ما هستیم که ندانیم محترم انگاشتن خود، اولین شرط تغییرهای مهم است.شخصا" ترجیح میدادم برای تیاتر و موسیقی این مملکت هم مجموعه هایی قابل بحث احداث شود .ساختمان هایی که حداقل در سطحی باشند که بتوانیم از آنها انتقاد کنیم نه مثل بیش از 80 درصد ازساختمان های مملکت که حتی ارزش حرف زدن هم ندارند.کافی است این مجموعه سالن ها را مثلا" مقایسه کنید با معماری مجموعه "اریکه ایرانیان" که به نظر من تفاوت معماری چنین مجموعه هایی با یکدیگر بسیار آشکار است و نشان میدهد که به راحتی با همان بودجه میتوان مجموعه هایی ساخت که به لحاظ معماری کاملا" بی ارزشند و تفاوت حس معماری اش برای هر بیننده ای قابل درک است.از اینجا میخواهم برسم به بحث اصلی که راجع به "محمد باقر قالیباف" است.این شخصیت نظامی به شدت من را به آینده امیدوار میکند.

نمیدانم میداند چه میکند یا نه، ولی مجموعه رفتارها و تصمیماتش از زمانی که رییس نیروی انتظامی بود به این سو به سمت مدرنیته است.در برابر کسانی که معتقدند کاریکاتوری از مدرنیته هم در چنین شرایطی پیاده نخواهد شد خلع سلاحم و دفاعی ندارم...اما وقتی کمی کلی تر نگاه میکنم روشی  که او پیش گرفته را به شدت به نفع مجموعه فضای سیاسی و اجتماعی این مملکت میبینم.فکرش را بکنید...خدماتی مثل پلیس 110 با تمام نواقص، به نوعی یک نهاد مدرن است.اصلا" ایجاد فضاهای نو و تجربیات جدید برای شهروندان و آشنا کردن هرچند مختصر آنها با آنچه که مردم سایر ممالک در عرصه های مختلف تجربه میکنند،عملی مثبت است.فراموش نکنیم دوره موسوم به دوره سازندگی با همه ی نواقص اش رییس جمهوری چون خاتمی را به جامعه هدیه داد.من معتقدم همه ی آنهایی که به نوعی افق فکری و تجربه ی عملی مردم جامعه،یا حتی درآمد بعضی از آنها را ، زیاد میکنند اصلاح طلب اند...حتی اگر در حد ایجاد امکان برای شهروندان در تجربه نگاه کردن به کلان شهر تهران از ارتفاع 300 متری باشد.باور دارم که افتتاح آب نمای موزیکال پارک ملت هرچقدر هم که مبتذل باشد نگاهی توسعه طلبانه و اصلاح گرانه از طریق ایجاد امکان تجربه ای جدید برای عامه مردم است.شکل رادیکال این باور را به این شکل هم دارم:اگر امکان پذیر بود ،همه ی کسانی که امکان شخصی خروج از مملکت و گشت و گذار در دنیا  ندارند را، به سفری توریستی به چند شهر مهم دنیا میبردم.

باور دارم که دیدن و تجربه کردن روشی اصلاحی است.سازمان توسعه فضاهای فرهنگی و هنری شهرداری تهران تا موقعی که سینما و تیاتر و موزیک هال میسازد (و مهمتر اینکه خوب هم میسازد) نهادی اصلاح طلب است.

تجربه ی شیبراهه های "پردیس سینمایی ملت" را از دست ندهید.

مدارک پروژه و تحلیل نحوه ی شکل گیری کانسپت پروژه را اینجا بخوانید.اطلاعات بیشتر.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 12:46  توسط علی  | 

 

1- تعطیلات خوبیه....تهران خلوت، آرام و درخشان. یک مقدار از تعداد "زباله سازها" موقتا" کم شده !

2- به شدت باید درمانی برای "هنگ اور" پیدا بشه !...چه معنی داره این همه زمان، از این همه آدم،در این همه ممالک مختلف، در تعطیلات، به این موضوع مسخره اختصاص پیدا کنه؟!

3- اولین بار در عمرم در شهر کتاب شهرک غرب دیدم که برای پرداخت پول کتاب مقابل صندوق صف تشکیل شده !...چقدر از این رو مدیون تعطیلاتیم ؟ چقدرش به برنامه های همیشه بد تلوزیون اختصاص داره که گویا امسال بدتر هم شده ؟ (راستی متوجه شدید که شکل اعلام تحویل سال به کل عوض شده و دیگه از تاکید روی لحظه ی تحویل سال در صدا و سیمای "ما" خبری نیست؟! من دو تا نوروز گذشته را نبودم ،ولی قبلش رو مطمینم که این شکلی نبود.) چقدرش به این مربوطه که کلا" شهرکتاب جای خوبیه؟

4- چند سال پیش تبریک سال جدید گفتن برام بی معنی بود...الان فکر میکنم کار قشنگیه....دارم پیر میشم یعنی...یا عاقل؟!

5- راجع به دو تا مساله مهم باید پست هایی جداگانه اختصاص بدم....اولی کناره گیری سید محمد خاتمی ...دومی "پردیس سینمایی ملت".دومی آماده است....راجع به اولی زمان لازمه. کاش "غضی" بود از پیام "اوباما" مینوشت.

6- توی هر فیلمی که میبینم حتما" یه چیز خوب پیدا میشه....یه بازی خوب...یه سکانس خوب....یه دیالوگ خوب...یه موقعیت خوب...والا به نظر من که سینما خیلی بهتر شده.حداقل جاهای دیگه ی دنیا !

7- به ماهی قرمزها م کلی علاقمند شدم ! سخته رها کردنشون تو حوض یکی از این پارک ها. دارم پیر میشم یعنی....یا عاقل؟!

8- فکر میکنم "احمد رضا احمدی" برای خوندن شعرهایی که، صدای خود شاعر موقع خوندنش در دسترس نیست بهترین گزینه است.این مرد واقعا" خوب شعر میخواند. "در شب سرد زمستانی" و "ابیات تنهایی" اش رو گوش کنید تا بگیرید چی میگم !

9- آتش چهار شنبه سوری منهای ترقه هاش واقعا" چیز دلچسبی است. دو سال است که چهارشنبه سوری های من به نحو بسیار شیرینی خوش میگذرد و البته امسال "دیدن" آتش را کشف کردم...دارم پیر میشم یعنی...یا عاقل؟!

10- امسال٬در عرصه سیاسی و اجتماعی اتفاقات زیادی خواهیم داشت....حتما".

دارم پیر...باید مواظب باشم دیوانه نشوم !

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 5:27  توسط علی  |