چیزهایی هست برای روزهای پیری آدمیزاد.روزهایی که دیگه هیچ چیز برایت سریع نیست و همین کند شدن به تو اجازه میدهد سرت را بکنی داخل توبره ی گذشته و ازش چیزهای بچه-پیر خوشحال کن دربیاوری.روزهایی هست در زندگی، که میدانی دارد به محتویات آن توبره ی سالهای پیری اضافه میشود.لبخندی...دست مهربانی...اشکی.
و این توبره ی با ارزش به مدد سالهاست که میشود تفاوت آدمها در لحظات باقی مانده و بی شتاب عمردر روزهای آخر.گاهی فکر میکنم صادقانه ترین و شفاف ترین جمع بندی آدم از زندگیش فقط میتواند در روزهای پیری که آرام یک جا نشسته ای و داری توبره ی خودت را زیر و رو میکنی ،اتفاق بیافتد.روزهایی که دیگر از غلظت احساساتت کاسته شده و با چشمی مهربان به تمام وقایع و آدم های زندگیت نگاه میکنی.فکر میکنم مهمترین تفاوت واقعی آدم ها در همان لحظات است.وقتی که احساس کنی به زندگی ات و توبره ات، با خشم نگاه میکنی یا مهربانی.تفاوت این خشم یا مهربانی از همه ی قضاوت های طول زندگی آدمی راجع به خودش مهمتر است.اصلا" مهم نیست که بهش افتخار کنی یا نه...مهم این است که احساس کنی، توبره را که هم میزنی به خطا های خودت و دیگری هم با مهربانی نگاه میکنی یا نه.آن روز ها اگر با لبخندی-هرچند پر حسرت- به خودت و آدم های زندگیت نگاه کنی،من فکر میکنم که زندگی را برده ای.
روزهایی هست که میدانی دارد به محتویات آن توبره اضافه میشود.لبخندی...دست مهربانی...اشکی.
