گاهی دلم خواسته فکر نکنم.گاهی دلم خواسته دیروز به دنیا اومده بودم.گاهی دلم خواسته روزمرگی بیاد منو با خودش ببره و دیگه برنگردونه.گاهی دلم خواسته فقط دغدغه های کلی و عمومی داشته باشم.گاهی دلم خواسته هر روز آسمون به نظرم آبی میومد.گاهی دلم خواسته مهمترین موضوع زندگیم کار و علم و تعهدات اجتماعی بود.گاهی دلم خواسته زرافه بودم. گاهی دلم خواسته زندگی شخصی نمیداشتم.گاهی دلم خواسته هیچ اتفاقی نمیافتاد.گاهی دلم خواسته یه جای دیگه دنیا بزرگ شده بودم.گاهی دلم خواسته تا ابد تو همین مملکت زندگی کنم.گاهی دلم خواسته شب که برمیگردم خونه از خستگی نتونم چشمام رو باز نگه دارم.گاهی دلم خواسته بعضی ازروزها و سال های زندگیم رو حذف کنم.گاهی دلم خواسته بعضی لحظه های زندگیم تا عمردارم کش میومد.گاهی دلم خواسته خیلی از کارها رو نکرده بودم.گاهی دلم خواسته میدونستم هر زخمی کی خوب میشه.گاهی دلم خواسته به هیچی مطمین نباشم.گاهی دلم خواسته بدون وجود مصیبت های بزرگ از مصیبت های کوچک آزار نبینم.گاهی دلم خواسته به سلامت بودنم فکر کنم.گاهی دلم خواسته صد تا دوست همدل و همراه داشتم.گاهی دلم خواسته یه شونه مطمین بود که یه دل سیر سرم رو میگذاشتم روش و گریه میکردم.گاهی دلم خواسته هیجانم رو با یکی قسمت کنم.گاهی دلم خواسته محکم باشم.گاهی دلم خواسته اونی باشم که از فضا به کره زمین نگاه میکنه.گاهی دلم خواسته قبل از پیر شدن نمیرم.گاهی دلم خواسته جای خودم نباشم.گاهی دلم خواسته...
حتی گاهی دلم خواسته دلم نمیخواست.
